تبلیغات
خاطرات و لحظه های شاعرانه در دزفول - گنبد فیروزه ای شاهرکن الدین دزفول

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 19 تیر 1396

دو رکعت عشق فیروزه ای

شاهرکن الدین دزفول
سجاده را بیرون پهن کرده بود. عادت داشت. زیر سقف، دلش میگرفت، نفسش بند می آمد.در خانه هیچکس نبود، کار هر روزه دم اذانش شده بود، کفش های خسته اش را میپوشید سجاده اش را زیر بغل میزد و آرام آرام راه می افتاد.زیر سقف نماز خواندن را دوست نداشت، زندگی کردن را حتی. میگفت زندگی سقفی به زیبایی آسمان دارد یک مشت آجر و بتن فرعیات است. یک گوشه دنج پشت مقبره شده بود همه آرامشش، گنبد فیروزه چشم زخمی بود برای باغ و بستان و آدمهای آن اطراف، مبادا چشم بخورد اینهمه مهر و محبت و آرامششان. دلش قرص بود به شاه، تنهایی هاش را گره زده بود به ضریح کوچک نقره ای که از قرن ها پیش آمده بود؛ پر برکت بود، رونق داشت ...
کفش هایش را در آورد، سجاده را پهن کرد، نگین فیروزه ای گنبد داشت چشمهای شور را دور میکرد...

متن : سارا انصاری
عکس : محمد آذرکیش



طبقه بندی: خاطرات و متن های ادبی،  آرامگاه شاهرکن الدین دزفول، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، گنبد شاهرکن الدین، محله شاهرکن الدین دزفول، خاطرات، متنون ادبی،
ارسال توسط نجمه نوری
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin