تبلیغات
خاطرات و لحظه های شاعرانه در دزفول - ساحل زیبای رودخانه دز دزفول

مرتبه
تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1396

" به نام خالق زیبایی های آرامش بخش "

در انتهای عصر که دلت می گیرد و روزمرگی ها امانت را بریده، بی هوا به یاد رفاقت دیرینه اش می افتی...

دلمشغولی هایت را در فلاکس چای می ریزی و کلافه گی هایت را در سبد، کنار سیب و کلوچه ات قرار می دهی و با جمعی از دوستان یا فامیل به سوی او می روی...

دزفول

با خود می اندیشی چه معجزه ای در این دیدار مکرر هست، که هزاران بار که دیده باشی اش نه تنها خسته نمی شوی که هر بار مشتاق تر به سویش می شتابی؟

صدای آهنگین و گوشنوازش و سیمای فرح بخش و جذابش،  تن و روانت را می آساید.

زیراندازت را کنارش پهن می کنی و سفره کوچکت را با چای و میوه و... می آرایی. می دانی که هیچ چیز مانند زباله خاطرش را نمی آزارد.

انوار رنگهای گرم خورشیدش تداعی گر احساس خوش کودکی است که در تو به وجد می آید...

با همنشین هایت به گپ و گفت نشسته ای اما چشم از او برنمی داری.
دست خودت نیست انگار اراده ای، ذهن و قلبت را معطوف این همه شگفتی کرده است...

تصاویر هر لحظه جای خود را به تصویری جذاب تر می دهند و تو در دیزالو شدنشان، مهارت نقاشی چیره دست را به وضوح میبینی...

کم کم عصر به انتها می رسد و غروب با آن همه طنازی، معرکه اش را پهن می کند...

دز

دلتنگی هایت را به انوار خورشید نارنجی رنگش می سپاری و امیدوار می شوی به طلوع روشن فردایی دیگر...

گاه عبور قایقی کوچک امواج را تقدیم پاهای خسته تو می کند.
و تو با قلقلک انگشتانت ناخودآگاه لبخند می زنی. لبخندی از جنس طبیعت رودخانه دز...!

وقت برگشتن آرامشی را حس می کنی که در هیچ کافی شاپی حتی با بوی خوش قهوه تلخش و یا هیچ رستوران مجللی و هیچ کاخی نخواهی یافت...
متن و عکس : خانم م. تصدیقی



طبقه بندی: رود دز دزفول، 
برچسب ها: دزفول، رود دز، دز، رودخانه دز، ساحا رود دز، متن زیبا از رود دز، لحظه های شاعرانه دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin